چهار دست و پا رفتم
عزیز دل لیلا ،نفس و عشق لیلا تو بزرگ و بزرگتر میشی
و مامانیت شاد و شادتر از داشتن فرشته کوچولویی مثل تو
هر روز خدا رو هزاران بار شکر می کنم که بهم لطف کرد و من شدم مامان خوشمزه ترین پسر دنیا آروین کوچولوی ناز 
عزیزکم ،آروین عزیزم از شش ماهگیت همه سعی خودت رو بکار می گرفتی و خودت رو روی زمین می کشیدی و سینه خیز می رفتی
اولا خیلی زود خسته میشدی و وسط راه ول می کردی
و ترجیح میدادی غلت بخوری و با سرعت بیشتر به سوی ناشناخته ها حمله کنی
تازگیها دست رو زیر سینه ات می ذاشتی و این کار با سرعت و کیفیت بهتر انجام می دادی و مامان و بابای عاشقت قربون صدقه ات می رفتند

این هفته مامانی یه چند روز مرخصی گرفته بود تا بیشتر با پسر کوچولوش باشه
و به کارهاش برسه
صبح روز دو شنبه 03 بهمن نود بردمت حموم و خوشگلم تمیزه تمیز شدی
بعد از اینکه لباسهات رو تنت کردم و غذات رو خوردی
در حالی که ژست سینه خیز گرفته بودی یهو خودت رو بلندتر کردی و یه پرش خوشگل و منحصر به فرد به جلو برداشتی و این سرآغاز چهار دست و پا رفتنت شد
و تو شروع کردی یک شروع بسیار زیبا که مامانی زود برات صدقه داد و کلی قربون صدقه ات رفت و تو سرمست از این موفقیت
در سایه این چهار دست و پا رفتن ،آروین خان شیطون تر و شلوغتر از قبل شدی و همش زیر میز و مبل و ...هستی ![]()
راستی آروین کوچولوی نازم به یه چیزی میگیری و وایمیستی و این مدت زمان به چند دقیقه رسیده و خیلی خوب خودت رو کنترل می کنی و چقدر نازه وقتی تو اون حالت برمی گردی یه نگاه کوچولو به مامانی می کنی و براش ناز می کنی و می خندی ![]()
یه کار تازه هم بلدی
وقتی میخوای به چیزی دست بزنی یا برش داری به صورتم نگاه می کنی اگه من بخندم یا ابراز احساسات کنم به سرعت نور عمل می کنی ولی اگه بگم نه جیزه وایمیستی و نگام می کنم و گاهی هم بغض می کنی و می زنی زیر گریه 
الهی که مامانت فدای اون خنده ها و گریه های نازت بره
می دونم در عرض یک چشم به هم زدن می تونی راه بری و کارهای جدید یاد بگیری و خوب می دانم که اونروز دور نیست
مامان لیلا منتظر کارهای جدید گل پسرشه ...


چهار دست و پا رفتم
